
دارم از غصه میمیرم خدا کاری بکن
اینبار که دستهای ظریفش رو تو دستهام حس کنم یک بار
خدا کاری بکن اینبار خدای مهربونه من
زبونم بند اومد ای وای کجا رفت هم زبونه من
خدا کاری بکن مردم خدا اونم دلش تنگه
اگه میگه مهم نیستم با حسش داره میجنگه
اگه میگه تو فکرم نیست
میخواد بیشتر پیشش باشم
درسته اون ولم کرده دلیل اشکه چشماشم
خدا کاری بکن اون رفت ازت میخوام که برگرده
اینبار قدرش رو میدونم اگر چه اون ولم کرده
خدا بگو که برگرده خدا بگو که برگرده
خدا کاری بکن زود باش خدا
اون دیگه تنها نیست
خدا بهش بگو مردم چرا عین خیالش نیست
خدای مهربونه من دلت میاد که تنها شم
بره عشقم تک وتنها تا کی دلواپسش باشم
خدا کاری بکن زود باش خدا صبرم همین قدر بود
بگوحرف هاشو بخشیدم بگو گنجایشم کم بود
بگو تقصیره من بوده بگو حق داره میدونم
بگو به فکر جبرانه بگو قدرش رو میدونم
بگو دیگه غرورش مرد میخواد پیشه تو برگرده
بگو سختی این روز ها اونو از راه به در کرده
خجالت میکشم از اون بگو چیزی نگه با من
خدا پادر میونی کن شاید از من خوشش اومد
من گفتم یک زهرا جان
نظرات شما عزیزان:
غزاله ♥ ♡ 
ساعت2:37---25 مهر 1392
اررررررره <img src="http://loxblog.com/images/smilies/smile%20(2).gif" width="18" height="18">
غزاله ♥ ♡ 
ساعت2:36---25 مهر 1392
اررررررره
|