سلام عزیزان میخواستم
دردو دل کنم با
زهرای نازم
زهرا جان همیشه دوست داشتم یک نفر منو برای خودم بخواد فقط
ولی افسوس که همه منو به خاطره پولم میخواستن
تا یه روز یک نفر به اسم زهرا اومد تو زندگیم با تمام مشکلاتی
که داشت بهم دلداری میداد و یه جورایی شده بود امید زندگیم
از روزی که خودمو شناختم هر چیزی که از خدا خواستم بهم داد
هر ارزویی داشتم خدا براورده کرد برام
منم به قدری زهرارو دوست داشتم که حاضر بودم تمام زندگیمو خدا بگیره
ولی زهرا مال من باشه
هیچوقت خدا صدای منو نمیشنید ولی ایندفعه خدا صدامو شنید
و گفت قبول تمام داراییتو ازت میگیرم ولی زهرا مال تو
منم قبول کردم
گفتم خدای من مال دنیارو ازم بگیر ولی
زهرا مال من
حالا یه جورایی زهرا شد مال من و ولی الان هیچی ندارم جز یه خانم که شده
تمام داراییم که با هیچی عوضش نمیکنم
زهرا به خدا سجده میکنم در مقابلت
خیلی دوست دارم زهرا جان
کوچیک شما
حاج پژمان
نظرات شما عزیزان: